اخبار

 

وقتی ملاک انسانها ؛ باطن باشد نه ظاهر ؛ آنگاه تمامی کمبودهای ظاهری پُلی خواهند شد برای رسیدن به تکامل.

وقتی ملاک نگاه ها ؛ باطن باشد نه ظاهر ؛ آنگاه است که ازدواج می شود سنگر عشق ، نه فقط معنای زندگی مشترک.

وقتی ملاک انتخاب ها؛ باطن شریک زندگی باشد نه ظاهرش ؛ آنگاه است که ازدواج می شود حماسه ی تمرین عاشقی کردن نه فقط عاملی برای بقای نسل!

اگر ملاک ها ظاهر نباشد ؛ ازدواج افراد معلول نه تنها مشکل محسوب نمی شود بلکه با عشق و اُمید و توکل به حق تعالی ؛ راهی می شود برای ساختن زندگی های زیباتر و خانواده هایی پابرجاتر.

آشنایی با زندگی و روند دستیابی به موفقیت افراد دارای معلولیتی که توانسته اند مشکلات و موانع سر راهشان را کنار زده و همانند سایر افراد وارد جامعه ای شوند که از بسیاری جهات هنوز آمادگی لازم جهت پذیرش چنین پتانسیل‌هایی را ندارد می‌تواند الگویی مناسب باشد. از این رو به مناسبت روز جهانی نابینایان(عصای سفید) فرصتی دست داد تا با یکی از زوج های نابینای آسایشگاه خیریه کهریزک که حدود شش ماهی است  صاحب فرزندی شده اند،  به گفت‌وگو بنشینیم .

– خودتان را معرفی کنید؟

حسن عطاری هستم. متولد سال 1355، تا 29 سالگی بینایی کامل داشتم و رفته رفته به علت بیماری بهجت بینایی ام تحلیل رفت .

– از چه سالی به خیریه کهریزک آمده اید؟

من شنونده یکی از برنامه های رادیو بودم در آن برنامه با شنیدن صدای یکی از مسئولین کهریزک و با شرح فعالیت های توانبخشی و کاردرمانی ، علاقمند شدم که در کارگاه های توانبخشی مشغول ب کار شوم و با این انگیزه  در خرداد ماه 1390 به آسایشگاه خیریه کهریزک آمدم . در ابتدا در کارگاه مونتاژ قطعات الکترونیکی و بعد آن با صلاحدید مدیران امور اجتماعی ، به عنوان منشی واحد پرستاری مشغول خدمت شدم.

– فکر می‌کنید مهم ترین کاری که تا به حال انجام داده اید چه بوده است؟

مهمترین کاری که از نظر خودم انجام داده‌ام پذیرفتن شرایط جسمانی ام است. از نظر من یک معلول هم می تواند ازدواج کند. معلولین بسیاری هستند که حق ازدواج به خودشان را نمی دهند و به علت داشتن معلولیت و نقص عضو ، حس “سربار بودن” را در خویش تقویت کرده اند و همیشه تصور می کنند برای دیگران به منزلۀ مشکل هستند ، به همین خاطر نیز به هیچ عنوان به مساله ازدواج با دید مثبت نمی نگرند و اینکه  اکثراً افکار عمومی جامعه نه تنها به معلولین حق ازدواج نمی دهند بلکه برخی خانواده ها مسالۀ ازدواج فرزند معلول خویش را امری غیرممکن می دانند.

– چطور با همسرتان آشنا شدید؟

پس از مدتی از حضورم در کهریزک، به پیشنهاد همکاران امور اجتماعی با یکی از مدجویان نابینای ساکن کهریزک آشنا شدم و با چند جلسه صحبت متوجه شدم که  همسر من یک انسان واقعی ازنظرعاطفی است و تنها خط قرمزم در ازدواج  عدم درک متقابل و احترام دو طرفه است.

– در حال حاضر کجا زندگی می‌کنید؟

درحال حاضر در شهرک امید، در خانه های مناسب سازی شده آسایشگاه خیریه کهریزک که ویژه زوج های معلول است،  زندگی می کنیم و حدود شش ماهی است که به لطف خدا صاحب فرزند سالمی شدیم که اسمش را به اتفاق، آیین گذاشتیم.

-از نظر شما مهمترین مشکلات معلولین شامل چه چیز‌هایی است؟

از نظر من مهمترین مشکلات معلولین ایران این است که جامعه و مسئولین کشور هنوز به صورت موثر برای معلولین چاره‌ای نیندیشیده‌اند .

– حرف پایانی … ؟

ازطرف خودم و همسرم  ، ازتمامی همکاران آسایشگاه که به ما کمک کردند که باهم زندگی مشترک را شروع کنیم و مارا دراین مراسم یاری رساندند کمال تشکرو قدردانی را دارم .

همچنین در ادامه گفتگویی را هم با همسر آقای عطاری داشتیم که تقدیم حضورتان می شود:

لیلا زمانی هستم. متولد سال 1360، در بین هفت خواهر و برادر تنها من با عارضه نابینای مادرزادی  به دنیا آمدم. به علت نبود مدرسه ویژه نابینایان و امکانات تحصیلی  و با وجود علاقه بسیارم به درس خواندن تا سن هفده سالگی از تحصیل محروم بودم.  و پس از آن به علت مهاجرت به تهران توانستم به آرزوی بچگی هایم که ادامه تحصیل بود جامه عمل بپوشانم و دوره ابتدایی را بمدت دو سال بخوانم و همینطور با اشتیاق به درس خواندن ادامه دادم  و در حال حاضر کارشناس علوم آموزشی از دانشگاه علامه طباطبایی هستم.

علاوه بر تحصیل به یکی دیگر از آرزوهایم که نواختن ساز سه تار بود ، رسیدم و با معرفی استاد سه تارم که خود از آموزش دهندگان به مددجویان کهریزک بود با آسایشگاه خیریه کهریزک آشنا شدم. فضای کهریزک آکنده از مستی و شادی بود.  در حالیکه همه دنیای من تنها صدا بود، صدای  خندان و با روحیه مددجویان را بخوبی می شنیدم  و بعد از مدتی از حضور در کلاس های سه تار ، علاقمند به پذیرش در کهریزک شدم.

باهمسرم در کهریزک آشنا شدم و بزرگترین معجره زندگیم ، تولد آیین را که نشان از سخاوت خداوند بود، دریافت کردم.

برای آیین خوشبختی را دعا می کنم و امیدوارم روزی برسد که فرزندم مثل سایر نیکوکاران در راه خیر قدم بردارد و در عین تواضع ،  بزرگ منش باشد و در پایان این شعررا تقدیم همه خادمان دلسوز و نیکوکار موسسه خیریه کهریزک می کنم .

 

با عشق و اُمید به آینده می گویم ، من می توانم

سربلند و محکم و اُستوار می گویم ، من می توانم

 

گر چه کمی کم توان است جسم ناتوانم

با ایمان و توکل به خدا می گویم ، من می توانم

 

 

دیدگاهتان را بنویسید